الثلاثاء، 1 أغسطس 2017

آنگاه که پیامبرصلی الله علیه و آله (قبل از وفاتش) خواست نامه‌ای بنویسد و عمر با آن مخالفت کرد ، چرا علی علیه السلام چیزی نگفت با این‌که او مرد شجاعی بود؟

رد شبهه :
آنگاه که پیامبرصلی الله علیه و آله (قبل از وفاتش) خواست نامه‌ای بنویسد و عمر با آن مخالفت کرد ، چرا علی علیه السلام چیزی نگفت با این‌که او مرد شجاعی بود؟
جواب شبهه :
در اینجا با ابن عباس هم‌صدا می‌شویم که گفت:
پیامبر خداصلی الله علیه و آله ، روز پنج‌شنبه ، که چیزی به وفاتش نمانده بود ، فرمود:
(... ائْتُونِی بِکِتَابٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ. قَالَ عُمَرُ:
إِنَّ النَّبِیَّ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا کِتَابُ‌اللَّهِ ، حَسْبُنَا ، فَاخْتَلَفُوا وَ کَثُرَ اللَّغَطُ ، فَقَالَ صلی الله علیه و آله قُومُوا عَنِّی وَ لَا یَنْبَغِی عِنْدِیَ التَّنَازُعُ).
منبع کتاب :
 (صحیح بخاری ، شماره‌های حدیث : 114، 3053، 3186، 4432، 5669، 7366)
ترجمه روایت :
(..قلم و دواتی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید ،  ولی از میان حاضران برخی با این کار مخالفت کردند و عمر بن خطاب گفت:
بیماری بر پیامبر چیره شده است !
و در نقل دیگر عمربن الخطاب گفت:
پیامبر هذیان می‌گوید!
و اصحاب به مشاجره با یکدیگر پرداختند. این سخنان به‌گوش پیامبرصلی الله علیه و آله رسید و فرمود:
برخیزید و از این‌جا بروید.
شایسته نیست در محضر پیامبر به اختلاف و کشمکش بپردازید.)
آنگاه ابن عباس می‌گوید:
بزرگ‌ترین فاجعه و مصیبت همان بود که میان پیامبرصلی الله علیه و آله و خواسته او که نوشتن نامه بود، مانع شدند تا آنجا که صدای زنان پشت پرده بلند شد و مخالفان را نکوهش کردند.
در این جا دو پرسش مطرح می‌شود:
1- چرا خلیفه دوم با دستور اکید پیامبرصلی الله علیه و آله مخالفت کرد؟
آیا این مخالفت عصیان علیه پیامبرصلی الله علیه و آله نیست؟
قرآن می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.) حجرات / 1
(ای افراد با ایمان بر خدا و پیامبر پیشی نگیرید ...)
آیا جلوگیری از نوشتن ، پیشی گرفتن بر خدا و پیامبر نبود؟
2- چرا پیامبر نامه را ننوشت ؟
علت آن روشن است ؛ زیرا وقتی سخن پیامبرصلی الله علیه و آله زیر سؤال رفت و آن معلول بیماری و نعوذ باللَّه هذیان گویی پیامبرصلی الله علیه و آله معرفی شد ، اگر می‌نوشت نامه‌اش نیز به همین تهمت مردود شمرده می‌شد و آنچه نباید بشود ، می‌شد.
در نتیجه تمام مکتب زیر سؤال می‌رفت.
از این بیان روشن می‌شود که چرا علی علیه السلام جانب پیامبرصلی الله علیه و آله را نگرفت ؛ معلوم است که وقتی پیامبرصلی الله علیه و آله ، از نگارش نامه منصرف می‌شود ، علی علیه السلام جز اطاعت پیامبرصلی الله علیه و آله کاری نمی‌تواند بکند.
(از قضا سرکنگبین صفرا فزود.)
طرح کننده این شبهه خواسته است نقطه ضعفی برای شیعه دست و پا کند ، ولی می‌بینیم که این حدیث ، که بخاری آن را در( 6) جای کتاب صحیح خود نقل کرده ، مایه بی پایگی مکتب اموی و ضربه محکمی بر عدالت جمعی ازصحابه است.
پیامبر خداصلی الله علیه و آله هر چند نامه را ننوشت ، ولی خوشبختانه آن را به نحو دیگری جبران کرد ؛ آنگاه که به مسجد رفت و حدیث ثقلین را مطرح کرد ، فرمود:
(إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ؛ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی، مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً).
منبع کتاب :
(مسند احمد ج 3 ص 17 و 26 و دیگر کتاب های روائی اهل سنت)
درست همان کلمه (ضلالت) و گمراهی را که در حدیث پیشین به کار برده بود ، در اینجا نیز به کار برد. 

ليست هناك تعليقات:

إرسال تعليق